تبليغاتX
دقیقه ای بر دغدغه ها

هر وقت که سخنرانی های کریم مجتهدی را می شنوم معده ام به هم می ریزد،با آن عبارت الاخری مضحکش(سعی کنیم تا همه عمر دانشجو باشیم)،اینکه او واعظ نامتعظ است فی الحال بحث من نیست،البته این نحو تکلم مشار الیه که خود را معلم فلسفه می نامد و سالیان متمادی است که درس کانت دانشگاه تهران را در قبضه خود دارد شیوه ای است شاید دلپسند ولی بی مایه از صداقت.اول کسی شجاعت آن را بدست آورد و جرات کرد که از فضیلت بودن تواضع بپرسد،کانت بود.پیش از آن این مساله از جنس مقدسات و نزدیک شدن به آن جز محرمات بود.به راستی آنچه که بدان تواضع می گویند را چرا یک فضیلت می شمارند.شخصی که متواضع لقب می گیرد سخنش یا کاذب است و یا صادق،در صورت صحت طرف دوم او شایسته مدح نیست و اگر کذب باشد یعنی خود را از آنچه که هست کمتر بنماید،یا ستایش دیگران را می طلبد ویا نمی طلبد.درحالی خواهان توجه آنها نباشد پس نمی خواهد که آدمیان سخن او را به حساب خضوعش بگذارند بنابراین باید کاذب او را صادق فرض کنند که در این وضع تواضعی که در موضع به غلط افکندن به سر می برد،نه فضیلت بل رذیلت است.و یا شیفته پرستش و مداحنه است و در پی ارضای تفرعن خود از قبل جلب توجه دیگران، که این هم منبعی جز خبث و خست ندارد.

+ نوشته شده توسط متکلم در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 18:3 |

در بیان اینکه باید مستخرج از هست قولی نیست که قادر به اقناع عقل باشد، شک چندانی روا نمی دارم،اما از وضع موضع خطیری هم که در این میان هست هم نباید غفلت کرد،که تجویز اخلاقی بالاخره از میان هست ها سر در می آورد و نه نیست ها به سخن دیگر آنکه حوزه اش شامل امور عدمی و محال نمی شود و از گام زدن در وادی هستی ناگزیر است.فی المثل گفتن اینکه باید یک قدم بیشتر از توانت برداری سخن لغوی است زیرا که هر چند قدم باز هم توان توست.با این شرح اگر تنها یک چیز در دست ما باشد چاره جز به صدور جواز در آن باب نداریم،که یا باید.... و یا نباید....، بهتر آن است که دیگر از این مقدمه طویل قدم به بیرون بگذاریم، اگر که ما مطاعی غیر عقل نداشته باشیم باز هم می توان به سویی دیگر رفت؟ و یا نمی توانیم حکم جز به حاکمیتش ویا نفی آن بدهیم؟ آیا مفری برای فرار از آن باقی می ماند

+ نوشته شده توسط متکلم در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 1:55 |

مي گويند شكر منعم واجب است،لعن جائر چه طور؟ وقتي اين مقدمه استدلال را به كار مي برند پيش از آنكه ذهني بتواند تكاني به خود دهد اندكي آن را روشن سازد آن ها نتيجه خود را گرفته اند. و عقلي كه در ميان اينكه سر تعظيم فرود آورد و يا بانگ مخالف بر آورد كه شكر منعم واجب نيست و سپس به بي شرمي و بي خردي متهم گردد،مطمئنا عقل بودنش را بر بي عقلي ترجيح مي دهد و طوق بندگي را هر چند به اكراه و انزجار مي پذيرد. اما صورت اين قياس كه به طور شكر منعم واجب است خدا منعم است پس شكر او واجب است مي آيد  چندان دست ما را خالي نمي گذارد،صورتش كاملا صحيح و نتيجه اش به سبب شكل اول بودنش در خودش مسطور و مستتر است. و حد اقل در نزد عده كثيري در افتادن با اين شكل سند جهالت خود را امضا كردن است،پس به آنكه به چنين راهي نرويم ولي  نتيجه منتج شده در اصل قضيه جدي جديدي نيست كه مكشوف گردد بلكه همان پيش فرض مجددا البته به نحو جدا رخ مي نمايد.  پرسش مي بايست معطوف به پيش فرض گردد تا عيار آن را بر ما مسلم سازد يعني اينكه چرا خداوند را منعم مي دانيد؟ بلاشك شرحشان اشارت به عالم، كه اين نعمت درسي براي پذيرندگان عبرت و خوشبختانه نه براي من گرفتار غفلت. باز هم پرسش باقي است،كه شما را چه شده كه اينها را نعمت مي دانيد غير از آن است كه هم او اين سخن را در دهانتان قرار داده. جائريتش به حدي است كه حتي جورش را در نظرتان جوهر كرده.حتي اگر نعمتي داده باشد به همين سبب سر به سر مي شود و بهانه اي براي پرستشش نمي ماند

+ نوشته شده توسط متکلم در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 15:34 |