در کش و قوس تردید و اضطراب آنگه که نه مفری است و نه طریقی روشن،ولی امیدی مدام به وصال آنچه حقیقت گویندش،سعادت گویندش،عشق گویندش و زن گویندش،در آن هنگام است که نمایان می شود که چه اندازه تخته بند ظن و گمانیم،بی هیچ ایقان و اتقان،جز بر آنکه این دو متاع ما نیستند.
طریق قول نیچه حقیقتا بیّن آن است که او بی مایه از حقیقت نبوده که حقیقت را مونث خطاب کرده.هر دو دیر یابند و پر خطر ،و لحظه ای لغزش برای محرومیتی ابدی از آنها کفایت می کند.اما افسوس از جبن و رمیدگی که متقاضیانیند که عرضه کنندگان خود را می جویند و مگر می شود عده ای در این میان دعوی کیمیا فروشی نکنند،که چنین مریدان آماده به یراق مهیایی دارند. یکی حقیقت سودا می کند و دیگری زنانگی،یکی پیامبر می شود و دیگری روسپی! اما تنها گرفتاران راه بی نهایت متفطن اند، که این چمین جای آن ما معین را نمی گیرد.
ارحم یا حافظ الابل

