تبليغاتX
دقیقه ای بر دغدغه ها -

در این ایام معمولا اطرافیان همگی از من یک سوال واحد دارند:(راضی هستی؟)این جمله برای بر آشفته شدنم کفایت میکند البته در مقابله،بر من چاره جز سکوت نیست که اگر دهان بگشایم هر دو سر ماجرا بسیار متضرر می شوند. اما چرا به این میزان خواهان خبر گرفتن از رضایتند؟ آیا نشانی از سعادت دارد؟و می بایست آن را به عنوان امر نیک و پسندیده ای فرض کرد؟ اما اول باید دید که این رضی بر وزن فاعل به چه کسی گفته می شود. رضایت داشتن از موضوعی به این معنی است که آن را خوشایند و دل پسند می یابیم. پس راضی کسی است که کامل و مکفی بیابد آنچه که از او سر زده( گذشته اش) وثمره آن را(حال او). من این نظریه که رضا مندی حالت مطلوبی است را حاصل دیدگاهی می دانم که اذعان می دارد :حقیقت به ما بسیار نزدیک است و ما باید تنها چند قدم به سوی آن برداریم تا آن را در آغوش کشیم. وهمین باعث میگردد تا شخص به خطا متصور شود که به غایت و حقیقت دست یازیده و دیگر نیاز به هیچ جنبشی ندارد و تنها کاری که برایش می ماند این است که الباقی عمر را بر سر خوان این گنج ناتمام بنشیند. تفکرات اینچنینی نامی جز جزم اندیشی نمی تواند بگیرد.به گفته ارسطو :(فلسفه با حیرت آغاز می شود). و حیرت همان فرو ریختن پرده عادت است. یعنی شک کردن در قبال گذشته و آنچه که از آن به ما رسیده.پس عدم رضایت برای فیلسوف شرط است،او علی الدوام در جستجوی حقیقتی به سر می برد که مسیر نا معمولش را مه غلیظی گرفته و او در جهدی مدام جسورانه از تبیینی به تبیین جدیدتری می جهد.فلسفه با جزمیت آغاز نمی شود ولی جزم کار آن را تمام می کند.من دین و مشتقاتش را نمود و نماد جزم اندیشی می دانم. آنها با تبلیغ به تعبد به معبود،به بندگان می غبولانند که سعادت و حقیقت در کنف ایمان است و از آنان می خواهند که از تناقضات درون دین هیچ مپرسند و در مقام رضا باشند. برای همین است که من حتی نسبت به میزان نارضایتی ام در عدم رضایت به سر می برم.

+ نوشته شده توسط متکلم در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 18:47 |