ارسطو در اوایل کتاب پنجم سیاست چنین می گوید:(انقلاب حق مسلم شایستگان است).شاید شنیدن این سخن برای آنان که با آرای ارسطو قرابت چندانی ندارند و او را به عنوان حد وسطی محافظه کار می شناسند تعجب بر انگیز باشد که چون است که کسی همچون او فتوا به انقلاب داده؟ اما پاسخ سوال در گروی معنای شایسته به سر می برد.آیا شایتگی همان است که افلاطون می گوید و تنها حکیم و علیم لیاقت حکومت و مجوز انقلاب را دارد.(طرحی که در طول تمام کتاب سیاست از طرف ارسطو طرد می شود).و یا شایسته کسی است که توان انقلاب و براندازی حکومتی و بر جای آن نشستن را دارد(رای ماکیاولی وسوفسطاییان همعصر سقراط).این مساله در ابهام فرو رفته البته او با آوردن قید:(اگرچه چنین کسانی دیرتر از دیگران دست به انقلاب می زنند.) اندکی این معنا را بیّن می سازد،که هرآنکه توانا بر انقلاب باشد شایسته نیست.ولی معیاری هم برای تمییز شایسته از غیر نمی گذارد،شاید هم ارسطو تشخیص آن را دوباره به عقل سلیم حوالت داده!

