تبليغاتX
دقیقه ای بر دغدغه ها -

حال که در این حد از تجربه دینی سخن به میان می آورند،بی مناسبت نمی بینم تا مطلبی هم در این خصوص بنویسم البته جنس این تجربه با آن که منظور نظر یاران است فرق دارد که البته روزی هم بر سر آن قصه خواهیم شد.فی الحال شعری از بزرگترین دغدغه ام یعنی دکتر عبدالکریم سروش در اینجا می گذارم."تقدیم به آنکس که نخواست ساربان این دل رمیده باشد".

تو را چشیدم و شیرین تر از وفا بودی / تو ای عزیز که بودی مگر خدا بودی؟

سری به کوچه زدم روشن از ظهور تو بود / سری به خانه زدم خرم از حضور تو بود

به آفتاب شدم سایه تو آنجا بود / به هر کتاب شدم آیه تو آنجا بود

دلم گرفت و به گلخانه وفای تو رفت / زغم بر آمد و آهسته به قفای تو رفت

قسم به دوست که تا دیده ام تو را دیده است / ز چشم های من این چشمه ها تراویده است

چه در تلاوت قرآن چه در ترانه چنگ / چه در لطافت باران چه در صلابت سنگ

تو عاشقانه مرا زار زار بوسیدی / مرا به شیوه ابر بهار بوسیدی

مگر هنوز ز حافظ حلاوتی با ماست / که قصه من و تو احتیاج و استغناست

روم به روم که شوق از نیاز حاصل نیست / میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

به آشیانه یاران شبانه می آیی / تو ای چرغ چرا غایبانه می آیی؟

مکش به زهر فراقم به تیر قهر مدوز / مرا بسوز ولی با نگاه خویش بسوزدکتر عبدالکریم سروش

+ نوشته شده توسط متکلم در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 1:28 |