گه گاه طنین کلام نیچه در گوشم می پیچد(انسان مجبور بود تا خنده را اختراع کند زیرا که تنها او به این حد ژرف، رنج می کشد،ناشادترین جانور بشاشترین است.)
می خواستم تا دقیقه ای هم بر محمد(رسول الله) بنگارم_از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب / رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود_اما او دیگر دغدغه ام نیست،پس از آنکه درمان دلم از کف رفت درد دینم نیز رخت بست.دیگر بهتراز هر کسی می دانم که آدم دیروز نیستم و خوشبختانه آدم فردا و پس فردا! نیز. شاید این ابن الوقتی و بر طبل بی عاری کوفتنم از حد گذشته باشد که البته نه این احوال بلکه هیچ حال و حالتی را نمی پسندم. به هر صورت،آینه من است،روزهایی که می گذرد.واین ایام ترکیب غریبی است از:استطلاع،استنباط،استراب،استزاد و استمنی. و آنکس که علی الدوام در طلب است ناکامی ابدی است.
اگر می خواهی از پی من بیایی تنها ردی که می یابی ته سیگارهای رنگارنگ است.

